چند شب پیش دخترم در حال تماشای تی وی :
مونه بیا اینجا
بیا بیا جلوتر
خب حالا یه بغل بده چون لازمت دارم





بچه ی کارمندها از اونجایی که اولین نفریه که مهد میره :
مونه ما صبح که میریم هیچکی نیومده باید صفر کنیم (بجای صبر)تا بقیه بیان بعدش ورزش کنیم.


روبه مونه بی هیچ مقدمه ای :
تا برام توضیح ندی پامو از اینجا بیرون نمیذارم؟؟؟؟

من : مانی چی میگی برای چی ؟؟؟
میگه : بیسان گفت به نهاد


با دوستش (دختر همسایمون ) در حال بازین تواتاقش دوستش : این عکس توهه؟
روژین: آره ببین چقدر کوشولو بودم .
صبا :ای قربونت برم
من پشت در